چند روز پیش خبری خاص و البته تلخ نظرم را جلب کرد. دانشجویی ایرانی، دکترای یکی از رشته های مهندسی در دانشگاه نیوفاندلند کانادا، سینه های دختری را داخل آسانسور در دانشگاه می بوسد و به زندان محکوم می شود. راستش با خواندن این خبر شوکه شدم. عرق سرد روی پیشانیم نشست و شرمگین از این اتفاق تلخ برای آن دختر بیست ساله دلم سوخت. جالب اینجاست که آن پسرک بیمار، کار خود را توجیه کرده و تقصیر را گردن آن دختر با سینه های هویدا و محرک انداخته است و حتی فراتر از این بیماری خود را به تمام مردان بسط داده است که کنترل در این شرایط برای مردان بسیار سخت و بعضا غیرممکن است! من شخصا به عنوان یک مرد، از دیدن زیباییهای بدن یک زن لذت می برم ولی هرگز تصور اینکه بخواهم چنین کار بیشرمانه ای را انجام دهم به ذهنم خطور نکرده است. فکر می کنم زنان هم از نمایش زیباییهای خویش، حداقل در این گوشه دنیا، لذت می برن و من این موضوع را تحسین میکنم. دیدن زیبایی همیشه شیرین است. ولی بعضا نگاه هم دست کمی از تجاوز ندارد! من آن نگاه را نمی گویم…

خیلی از آدما لیاقت بیشتر چیزایی که براشون فراهم شده را ندارند و بدتر از همه کثافت و پلیدی زندگی و روح و روان خودشونو با دیگران تقسیم می کنند.

براستی بیشتر مردم این دنیا خوب هستند یا نه، پلید؟ من رای به پلیدی آنان می دهم. آری! تلخ و سیاه است ولی حقیقت دارد…