You are currently browsing the monthly archive for فوریه 2008.
خیلی شب خوبی بود. خیلی خوش گذشت. جامون هم خیلی خوب بود. می تونستم کامل سانتانا رو ببینم. یه چیز خیلی جالب این بود که بیسییست گروه یه تی شرت پوشیده بود که عکس “بروس لی” روش بود! خلاصه کلی جوون شدم!


ولنتاین هم رسید. لابلای اخبار امروز مطلب جالبی دیدم که در عربستان فروش گل رز قرمز و سایر اجناس قرمز رنگ در این چند هفته به خاطر اسلامی نبودن ماهیت ولنتاین ممنوع شده است!
حال شرح حال قدیس شهید، ولنتاین:
در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود…بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق…
داستان زیبایی است…
در این کنار جشن باستانی سپندارمذگان در روز بیست و نه بهمن ماه چند سالی است که بین جوانان ایرانی دوستدار فرهنگ غنی ایران باستان متداول شده است. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
من هر دو روز را گرامی خواهم داشت…. ولی هنوز هم می گویم: عشق راستین در این خلادانی پیدا نمی شود! در پس هر عشقی مکری نهفته است…….
خوشابحال کمپانی های تولید کننده شکلات و عروسک و هدایای مخصوص این روز… ولی عشق هم در این روزگار رنگ تجاری گرفته است… به قول رفیقی، اگر از نظر مالی همسرت را تامین نکنی در رختخواب انتظار زیادی نباید از او داشته باشی…….!
هفته گذشته کنسرت Iron Maiden بودم. فضایی بود آنجا برای خودش… و عجب شبی گذراندم… فرصت شود چندتا عکس می گذارم…

در جستجوی آرامش همه کار کرده ام…!

این عکس امروز نظرم را به خود جلب کرد. یک سرباز آمریکایی که به یک عراقی سیگار می دهد. نمی توانم احساسم را اینجا بنویسم چون نمی توانم آنرا در ظرف کلمات بگنجانم. در هر صورت جز ملال چیزی نمی ماند…
چند روز پیش خبری خاص و البته تلخ نظرم را جلب کرد. دانشجویی ایرانی، دکترای یکی از رشته های مهندسی در دانشگاه نیوفاندلند کانادا، سینه های دختری را داخل آسانسور در دانشگاه می بوسد و به زندان محکوم می شود. راستش با خواندن این خبر شوکه شدم. عرق سرد روی پیشانیم نشست و شرمگین از این اتفاق تلخ برای آن دختر بیست ساله دلم سوخت. جالب اینجاست که آن پسرک بیمار، کار خود را توجیه کرده و تقصیر را گردن آن دختر با سینه های هویدا و محرک انداخته است و حتی فراتر از این بیماری خود را به تمام مردان بسط داده است که کنترل در این شرایط برای مردان بسیار سخت و بعضا غیرممکن است! من شخصا به عنوان یک مرد، از دیدن زیباییهای بدن یک زن لذت می برم ولی هرگز تصور اینکه بخواهم چنین کار بیشرمانه ای را انجام دهم به ذهنم خطور نکرده است. فکر می کنم زنان هم از نمایش زیباییهای خویش، حداقل در این گوشه دنیا، لذت می برن و من این موضوع را تحسین میکنم. دیدن زیبایی همیشه شیرین است. ولی بعضا نگاه هم دست کمی از تجاوز ندارد! من آن نگاه را نمی گویم…
خیلی از آدما لیاقت بیشتر چیزایی که براشون فراهم شده را ندارند و بدتر از همه کثافت و پلیدی زندگی و روح و روان خودشونو با دیگران تقسیم می کنند.
براستی بیشتر مردم این دنیا خوب هستند یا نه، پلید؟ من رای به پلیدی آنان می دهم. آری! تلخ و سیاه است ولی حقیقت دارد…
